خرید بک لینک

گاهی بیشتر از باقی روزها گوش به زنگ جزییات شاعرانه ام!

+ مثل امروز که توی خیابان قدم می زدم و توی آن ترافیک سنگین، جایی بین خنده بچه های دبیرستانی و شلوغی سر ظهر، از ماشینی صدای شهرام ناظری به بیرون درز می کرد " شیدا، شیدا، شیداااا شدم "

مثل گربه ای که بوی گوشت به مشامش رسیده باشد سر گرداندم و دنباله نوا را بو می کشیدم. مثل دیوانه ای که دوایش را بین اتومبیل ها گم کرده باشد. " من او بُدم، من او شدم "

چشمم دو دو می زد. چند ثانیه بیشتر از آن چراغ قرمز نمانده بود. چراغ قرمزی که برای راننده ها لعنتی بود و برای من، در آن ساعت خاص کاملا الهام بخش. با وجود همهمه نمی شد سمت صدا را تشخیص داد . در نهایت رو آوردم به سواد بصری ام و می خواستم از نوع سرنشینان و محتویات داخل ماشین ها حدس بزنم منشا آهنگ را.

جلوتر دختر و پسری بی اینکه حواسشان به چراغ قرمز باشد داشتند می خندیدند. گمان کردم شاید آنها اینطور بی محابا صدای عشق پخش می کنند یا شاید آن خانوم کناری بود. داشت لپ پسرش را می کشید. نکند آن پیرمرد پشتی باشد؟ خیلی عمیق به روبرو خیره بود. " در عشق او ، چون او شدم ".

چراغ سبز شد، ماشینها با عصبانیت برایم بوق می زدند. بین بی تابی شان گیر کرده بودم و هنوز سرم به دنبال ضرب موسیقی می چرخید. با سرعتی باور نکردنی خیابان خلوت می شد و ماشین ها همه حرکت کردند . تتمه فریاد شهرام ناظری با صدای محوی در هوا پیچید :" با او بُدم بی او شدم.... شیدا .. شیدا .. شیدا شدم "

پ.ن : شب است و تاریکی و فیلم محبوبم :)

برچسب: نویسنده: سام نوروزی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 10:49

صفحه بندی