۱- سالها دنبال دوا درمون برای بچه دار شدن بودند... پنج ماه پیش صاحب یک دختر شدند و دیشب در یه تصادف پدر کشته شد... تکلیف بچه چی میشه؟ چیه این زندگی که تا میخوای بخندی، اشک ها در میزنند؟
۲- جوجه های پاییزیم اینا بودن: یه پروژه ی کاری شروع کردم که اگر انجام شه اتفاق مبارکی میشه... یه شمال کوتاه رفتم... پروژه ی آمریکام تموم شد...از پاریس چشم پوشیدم...یه تولد دوست داشتنی...کلاس های نونوایی... معرق کاشی با نهال...آواز ...آواز و آواز. افسوس که بخاطر بیماری در پاییز قدم نزدم...افسوس که دوست داشتن را نگفتم...افسوس که گاهی کم بودم و گاهی نبودم... امیدوارم پاییز شما پر از بودن و لذت بوده باشه :)
برچسب:
نویسنده: سام نوروزی