خرید بک لینک

خب دومین اتفاق دیشب هم آشنایی با همخونه هام بود:

۱- مانا
با اولین همخونه دومین ملاقاتم رو داشتم، ملاقات اول حدود ده سال پیش بود و علاقه ایی که من بهش پیدا کردم باعث شد از اون سال همیشه جزو کسانی باشه که پست های پاییزی منو دریافت می کنه... مانا... استاد دو تار و خب رشته ی تخصصیش چیز دیگری است... سی و هفت ساله و کمی بیشتر از کمی کودک درونش زنده است و پر انرژی... امروز یک ساعت دم مترو منتظرم بود و دنبالم اومد :)

۲- رضا
همون موقع که پست دیشب رو گذاشتم خوابم برد، سعی کردم نخوابم اما دوش آب داغ کار خودش رو کرد.
ساعت نه با صدای در زدن رضا بیدار شدم ... عادت نداشتم با صدای هیچ مردی بیدار شم برای همین ترسیدم... کاملا فهمید و از همون پشت در گفت نترسید هستی خانوم بیاید شام بخوریم.... در نگاه اول به هیچ عنوان پسر بدی نبود و هیچ نگاه آزار دهنده ایی نداشت... ژئولوژی خونده و گویا بسیار تمیز هم هست...

۳- مهدا
ساده و گرم بود در برخورد اول... پست دکتری مدیریت نمیدونم چی رو میخونه (دو بار گفت باز یادم رفت)... و خب همین...اطلاعات دیگه ایی ندارم...


سالها زندگی خوابگاهی به من یاد داده بساز باشم و از زندگی با آدمها لذت ببرم...این خونه (که خیلی هم شبیه خونه است) برای من اتفاق خوبیه... قرار چیزهای جدید یاد بگیرم... قرار بزرگتر بشم و قرار معاشرت هامو بیشتر کنم...
اولین باری هست که قرار یک مرد هم همخونه م باشه... پذیرفتم و دوست دارم این حضور باعث شه نگاه جنسیتیمو بردارم ...

این هم از اولین روز زندگی در پاریس... باید برم خرید چون قرارِ فرانسوا به دیدنم بیاد...

برچسب: نویسنده: سام نوروزی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 7:42

صفحه بندی