خرید بک لینک

به گمانم خوشبختی یک چیز دائمی و طولانی و یکنواخت نیست... یک آن است... یک حس که گه گداری هم اگر به سراغت بیاید حال ات را تا چند وقت خوب میکند... مثل آخرین سکانس "طلا و مس" ... وقتی که زن زیر درخت نشسته بود ...عطرش را پاشید به گوشه ی روسری اش... مرد آمد کنارش نشست و دوربین رفت به آسمان...
ام اس زن بود هنوز... بی پولی شان بود هنوز... تمام سختی ها و فلاکت های زندگی شان سرجایش بود هنوز ولی آن یک سکانس فقط بوی خوشبختی می آمد به مشام !
این لحظه ها را می شود ساخت حتما... مطمئنم! می شود ساخت و نفس کشید...


پ.ن ۱ : در روح الارواح گیر کرده ام... همان گوشه ایی که اذان موذن زاده گفته شده...استاد می گوید درست میخوانی هستی انقدر سخت نگیر... اما راضی نمی شوم... حس صدای آواز دمِ اذان در کوچه های خیس را نمی دهد....

برچسب: نویسنده: سام نوروزی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 10:49

صفحه بندی