من عاشق هدیه تهرانی بودم... نه از آن عاشق هایی که عکس و پوسترش را بچسبانم روی دیوار نه!... از آن عاشق هایی که تمام تلاشم را می کردم تا روزی کنارش بازی کنم... اصلا شاید یادگیری این همه هنر و حرفه برای بازیگر شدنم بود تا اگر روزی در سکانسی کنارش قرار گرفتم به بهترین شکل نقشم را بازی کنم... چهره ی سرد و حرف زدن جدی اش را... سر و تیپ های ساده و جذابش را.... کلا همه چیزش را دوست داشتم .... نمی دانم تاثیر آن روزهای نوجوانی است یا نه ولی هنوز به نظرم هدیه یک سر و گردن از همه بالاتر است... فکر می کنم خود هدیه تهرانی هم اگر امشب زنگ خانه اش را بزنی و بگویی تو از همه زن های بازیگر سر تری! یکی از همان لبخند های کجش را تحویلت می دهد و میگوید برو بابا پی کارت....
برچسب:
نویسنده: سام نوروزی