۱- ساعت بدن را درست نمی دانم چیست!
اما هر چه باشد شک ندارم که ساعت ِ بدن ِ من "شنی" است. شن ریزه هایش شاید خاطراتم باشند. خاطراتی که وقت و بی وقت شرّه می کنند در وجودم و من رسوب می کنم در این خاطرات کودکی ... ذره ذره ... تلخ تلخ...
۲- امروز تولد حناجی (جی حکم نارگیله ی جناب خان رو داره که به آخر اسم آدمهایی که دوسشون دارم اضافه می کنم و فعلا فقط آجی و حناجی گرفتند :دی) و من همیشه راس یک دقیقه بامداد تبریک می گفتم اما امسال به روی خودم نیاوردم تازه گفتم دارم میرم اسپانیا که فک کنه فراموش کردم بعد برم در خونه شون سورپرایزش کنم :)
۳- چرا فک کردم خوب شدم؟؟؟؟ بی خوابی و تن درد :/ بیچاره معتادها ....
برچسب:
نویسنده: سام نوروزی