آبان ۲۱ - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 10:49
به گمانم خوشبختی یک چیز دائمی و طولانی و یکنواخت نیست... یک آن است... یک حس که گه گداری هم اگر به سراغت بیاید حال ات را تا چند وقت خوب میکند... مثل آخرین سکانس "طلا و مس" ... وقتی که زن زیر درخت نشسته بود ...عطرش را پاشید به گوشه ی روسری اش... مرد آمد کنارش نشست و دوربین رفت به آسمان... ام اس زن بود...
آبان ۲۵ - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 10:49
پاییز دو سال پیش که عکس گرفتن و قصه ی عکس ها برایم جذابیت داشت تصمیم گرفتم هر روز ِ پاییز یک تصویر و یک حال خوب را ثبت کنم، هر روزم را متفاوت می کردم و چقدر هم دلنشین شد، مثل همان روز که با امین طبقه ی آخر برج آزادی ایستاده بودیم...داشت میگفت از ازدواج می ترسد...داشتم فکر میکردم کاش باران زودتر بیای...
بهمن ۴ - تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 13:18
۱- همین امروز....از خانه که بیرون زدی به صورت بیست نفرشان نگاه کن ، لبخند هایشان را بشمار بعد بیست را بگذار در مخرج کسر و لبخند ها را در " صورت " ... حالا حساب کن ببین شد چند درصد ؟انگار عادت کرده ایم به اخم ، انگار خندیدن را فراموش کرده ایم ، انگار این یکی هم مصنوعی شده ... مثل گل مصنوعی ، مثل اکسی...
زمستان ۷ - تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 4:48
چند دسته ی چند تایی دوست دارم ... همین حالا... همین لحظه... ولی خب به هر کدام یک شکل می توان نگاه کرد... بی بروبرگرد برای تمام همکلاسی ها دیکشنری ام که اشکالات فرانسه را می پرسند... مدام می گویم د هستی هر چه که می دانی را باید یاد بدهی اما گاهی کلافه می شوم که حتی زحمت یک سرچ کوچک هم به خود نمی دهند...
پاییز ۶۵ - تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 10:34
پیرزن از یک جایی به بعد بار ذهنش را سبک کرد. حجم انبوهی از گذشته اش را با کلی خاطره ی سیاه و سفید بقچه کرد و گذاشت وسط راه و آمد تکیه داد به مُخده، توی "حال"اولین چیزی که فراموش کرد را یادم نیست اما دومی شهرش بود و خانه ی بچگی هایش.بعد آرام آرام زمان را گم کرد. پازل خاطراتش به هم ریخت. کودکی و بزرگس...
پاییز ۶۶ - تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 10:34
۱- امشب را درxa0 جاده خواهم بود..... ترکیب شب، جاده و موسیقی برایم عصاره ی جاودانگی است.... تا خودِ صبح بیدار می مانم و زل میزنم به سیاهی و در دلش خیال هزاران نور.... این اولین باری است که ترک کردن پاریس برایم سخت است... در این چهل و پنجxa0 روز مدت زیادش را پشت میز و مشغول کار بودم اماxa0xa0 پاریس ا...
زمستان ۱ - تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 10:34
xa0ناهید خانم گفت موهایت را میخرم... با برادر خندیدیم که خفاش شب شویم و برویم سراغ موهای دخترها و پولدار شویم... می دانید ؟ وسوسه موی کوتاه همیشه با هر زنی هست... اینکه راحت بنشینی رو صندلی و بگویی کوتاهه کوتاه.... بعد از چند دقیقه هم یک نفر از اون پشت بیاید و با جاروی دسته بلند موهای ریخته شده روی ...
پاییز ۷۲ - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 2:09
۱- درxa0 سفرهای تنهایی بعضی مکان ها رو دوست ندارم ببینم ..... مثلا این بار دیزنی لند نرفتم چون واقعا تنهایی رفتن مزخرفه...باید با آدمهایی باشی که دوست داری باهاشون جیغ بزنی و رقص شخصیت های کارتون های مورد علاقه تو ببینی و ذوق کنی... نمیدونم.... من مثل هدی رستمی نیستم که تنهایی برم جایی و لذت ببرم .....
پاییز ۷۸ - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 2:09
۱- ساعت بدن را درست نمی دانم چیست!اما هر چه باشد شک ندارم که ساعت ِ بدن ِ من "شنی" است. شن ریزه هایش شاید خاطراتم باشند. خاطراتی که وقت و بی وقت شرّه می کنند در وجودم و من رسوب می کنم در این خاطرات کودکی ... ذره ذره ... تلخ تلخ... ۲- امروز تولد حناجی (جی حکم نارگیله ی جناب خان رو داره که به آخر اسم ...
پاییز۷۸ - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 2:09
من و حناجی و الینا تنها کسانی بودیم که در مهمانی دیشب ساکت چشم دوخته بودیم به صحبت های افراد حاضر درباره ی خرید خانه های میلیاردی و حرف از اینکه چه سودی کردند متری هجده میلیون خریده اند.... خسته ی راه بودم و مغزم داشت متلاشی می شد .... دیدن حناجی که موها و ابروهایش ریخته بود حالم را بدتر کرد ... دنب...
پاییز۸۱ - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 2:09
[unable to retrieve full-text content]۱- دقیقا مثل حاج خانم های از مکه اومده بازدید کننده دارم 😂😂 ۲- عزیزِ دلم محمدم این مدت که نبودم از همه تنهاتر بود ❤ ۳- واااا چرا نیومده دلم برای تهران تنگ شده؟ 🤓
پاییز۸۹ - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 2:09
پاییز۸۹ تهران قشنگم! تازه می خوام توی خیابون هات و توی کافه هات بخندم و زندگی کنم لطفا حالت خوب باشه... + نوشته شده درxa0 پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ساعت 0:44xa0 توسط درویش |xa0
پاریس ۱ - تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 2:36
اگر بخواهم مثل فیلم ها موسیقی سفر پاریس را بسازم بی شک از قطعات ماژور استفاده می کنم ، در بحث موسیقیایی فرق ماژور با مینور در رها بودن نُت هاست،برخلاف مینورها که سنگین اند و پر از ابهت،ماژورها به راحتی از کنارت رد می شوند و دست تکان می دهند... درست م
مانده ام بی دوست - تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 2:36
ابک در سه روز سفر پاریسش با حداقل پنج دختر از ملیت های مختلف دوست شده بود و با هر کدام کلی گردش و رستوران رفته بود ، جالب اینجاست که هنوز هم رابطه را حفظ کرده و به قول خودش منتظرند برود خواستگاری . من هم برای اینکه شاید مقداری با آدمها ارتباط برقرار